
تاریخ ایران - فرهنگ و آداب پارسیان - امپراطوری ایران - پارسیان نیک اندیش - تمدن ایرانی - مقالات و حکایت های تاریخی ایران باستان - زن در ایران باستان - هخامنشیان
بازدیدهای دیروز سایت : نفر
كل بازدیدهای سایت : نفر
بازدید این ماه سایت : نفر
بازدید ماه قبل سایت : نفر
تعداد نویسندگان سایت : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
| Check Page Rank of any web site pages instantly: |
| This free page rank checking tool is powered by Page Rank Checker service |
مروری دوباره بر جشن سده
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است .
عالم برای از تو نوشتن مرا کم است .
اکسیر من نه آن که مرا حرف تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است ...
فردا جشن پیدایش آتش است ، بله جشن سده ، ما فردا در کوشک ورجاوند گرد هم می آییم تا بزرگترین آتش مقدس پاک بله پاک چون آتش زرتشت بی آلایش است را برپا کنیم و در آن هنگام به اوستا خوانی و نیایش بپردازیم .
جشن ملی و دینی ما ایرانیان که از دوران پیشدادی به یادگار مانده گرامی باد.
سعی میکنم عکس های خوب و یک گزارش جامع برای شما گرد آورم .
و اما جشن سده :
واژه سده: بیشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد می دانند. ابوریحان بیرونی می نویسد: “سده گویند یعنی صد و آن یادگار اردشیر بابكان است و در علت و سبب این جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، میان آن و آخر سال عدد صد بدست می آید و برخی گویند علت این است كه در این روز زادگان كیومرث، پدر نخستین، درست صدتن شدند و یكی از خود را بر همه پادشاه گردانیدند” و برخی برآنند كه در این روز فرزندان مشی و مشیانه به صد رسیدند و نیز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در این روز به صد رسید .”
ادامه مطلب
طبقه بندی: جشن ها و آیین های ایران،
برچسب ها: جشن سده،
دنبالک ها: تاریخ ایران و فرهنگ پارسیان،
ستارخان سردار ملی
ستارخان سردار ملی (1284-1332ق) فرز ند حاج حسن قراجه داغی در منطقه قراجه داغ (ارسباران) در 32 كیلومتری مهاباد به دنیا آمد. سوابق زندگی او در دوران كودكی و نوجوانی تا درگیریهای جنبش مشروطه چندان معلوم نیست. از اطلاعات جسته و گریختهای كه از وی به دست آمده، درمییابیم كه او با پدر خود در روستاهای اطراف ارسباران به شغل پارچهفروشی مشغول بوده است.
ستارخان پس از قتل برادرش اسماعیل به دست نیروهای دولتی به همراه خانواده خود به تبریز مهاجرت كرد و در محله امیرخیز اقامت گزید و از داشها و لوطیهای آن محله شد.
وی مدتی جزء سواران حاكم خراسان بود، از آنجا به عتبات عالیات سفر كرد، پس از چندی به تبریز بازگشت و به مباشری املاك محمدتقی صراف در سلمان مشغول گردید. سپس به توصیه رضاقلی خان سرتیپ وارد خدمت قراسوران (ژاندارمری) شد و حفاظت راه مرند و خوی به او محول گردید. چندی بعد مورد توجه مظفرالدین میرزا (ولیعهد) قرار گرفت، ضمن دریافت لقب خانی، از تفنگداران ولیعهد در تبریز محسوب گردید. ستارخان بنابر عادت لوطیگری در یكی از درگیریهای خود با مأمورین محمدعلی میرزا (ولیعهد) در تبریز، مورد تعقیب قرار گرفت، از شهر گریخت و مدتی به راهزنی پرداخت. سپس با وساطت بزرگان و معتمدین محل به شهر بازگشت و دلالی اسب را پیشه خود كرد.
در سال 1325ق انجمن ایالتی آذربایجان به واسطه رشادتهای ستارخان و باقرخان به آنان لقب سردار ملی و سالار ملی اعطاء نمود.
با شروع انقلاب مشروطه در تهران و گسترش آن در سراسر كشور، مجاهدین و آزادیخواهان آذربایجانی و قفقازی به فرماندهی ستارخان و باقرخان به حمایت از مشروطیت قیام نمودند و در مقابل قوای 35 تا 40 هزار نفری اعزامی از مركز و خوانین محلی به فرماندهی عبدالمجید میرزا عینالدوله كه برای سركوبی قیام تبریز اعزام شده بودند به شدت مقاومت كردند و از تسلط آنها به شهر ممانعت نمودند. تبریز به مدت 11 ماه توسط قشون دولتی محاصره شد و از ورود آذوقه به شهر جلوگیری به عمل آمد. زندگی بر مردم بسیار سخت و طاقت فرسا گردید. نهایتاً با وساطت قسنولهای روس و انگلیس و موافقت دولتهای طرفین عدهای از قوای روسیه به تبریز وارد شدند و راه جلفا را برای ورود آذوقه باز كردند. در نتیجه محاصره شهر به پایان رسید و سربازان دولتی و خوانین محلی مخالف مشروطیت از اطراف تبریز دور شدند. بدین ترتیب نقشی كه ستارخان و باقرخان در دفاع از مشروطه و تبریز داشتند به پایان رسید.
با حضور سربازان روسی در تبریز موقعیت برای ستارخان و باقرخان سخت و خطرناك گردید. آنها به اتفاق جمعی دیگر از سران آزادیخواه به قنسولگری عثمانی پناهنده شدند. سپس تحت فشار روسها و بنابر دعوت آیتالله محمدكاظم خراسانی به همراه جمعی از مجاهدین در روز هشتم ربیعالاول 1328ق به تهران مهاجرت كردند. در تهران استقبال شایانی از آنان به عمل آمد و از طرف مجلس شورای ملی مورد تجلیل قرار گرفتند و دو لوح نقرهای طلاكوب به ستارخان و باقرخان اهدا گردید و برای هر كدام ماهیانه مبلغ هزار تومان مقرری از طرف مجلس تعیین شد و در پارك اتابك (محل فعلی سفارت شوروی) اسكان یافتند.
در جریان ترور آیتالله سیدعبدالله بهبهانی دولت مشروطه تصمیم به خلع سلاح گروههای مسلح گرفت، ستارخان با این امر مخالفت نمود و با قوای دولتی به جنگ پرداخت در این جنگ پای او تیر خورد و تسلیم شد و 30 تن از نیروهای وی كشته و 300 تن اسیر شدند.
وی چهار سال پس از این واقعه در تاریخ 28 ذی الحجه 1332 درگذشت و در باغ طوطی در جوار حضرت عبدالعظیم به خاك سپرده شد.
باقرخان سالارملی
باقر خان سالار ملّی قبل از مشروطیت بنّا بود. پس از مشروطیت مجاهد شد. ریاست مجاهدین محله خیابان (خیابان یکی از محلات قدیمی تبریز است مشتمل بر بخش های واقع در جنوب رودخانه آجی در شرق شهر که تا جنوب شرقی نیز میرسید)، تبریز به دست او افتاد. پس از به توپ بستن مجلس، به دستور انجمن ایالتی مانند ستارخان دست به اسلحه برد و با قشون دولتی که تبریز را در محاصره داشت جنگ کرد. امّا پس از اوّلین شکست که از قشون دولتی خورد، سست شده در صدد تسلیم برآمد. تا کار ستّارخان که در امیرخیز، محله دیگر تبریز با دولتیان جنگ می کرد قوت گرفت، وی نیز سستی را از خود دور ساخته بار دیگر به جنگ با قشون دولتی پرداخت. در اثر همکاری او با ستّارخان کار مشروطه طلبان پیشرفت کرد و تبریز از فشار محاصره راحت شد. انجمن ایالتی تبریز باقرخان را به لقب سالار ملی ملقب ساخت، و از او تقدیر کرد و آوازه اشتهارش در سراسر ایران پیچید.
چنانکه در تواریخ مشروطیت نوشته اند، در اثر مجاهدت ستّارخان و باقرخان مشروطیّت نجات یافت. اما خود تبریز دیری نگذشت که به دست قشون روس افتاد. سالار ملی و سردار ملی در تبریز نماندند و به تهران حرکت کردند. یک استقبال شاهانه از این دو مجاهد شجاع از طرف دولت مشروطه به عمل آمد.
باقرخان در تهران منزوی میزیست تا قضیه مهاجرت پیش آمد. او دیگر در تهران درنگ نکرد و دنبال مهاجرین رفت. شبی در نزدیکی قصر شیرین عده ای از اکراد بر سر او و رفقایش ریختند و سرشان را بریدند. (مرگ باقرخان به همراه هجده نفر از یاران و همراهانش در محرم 1335 قمری / آبان 1295 خورشیدی به دست یکی از اشرار معروف اکراد قصرشیرین به نام محمد امین طالبانی به قصد تصاحب اسب و وسائل مهمانان خود، صورت گرفت(.
باقرخان بر خلاف ستّارخان که شیخی بود، از متشرعه بود. از علمای مخالف مشروطیت که متشرعه بودند جانبداری می کرد و به آنها احترام می گذاشت. با ستارخان رقابت داشت و می گفت: مرد آن نیست که در امیرخیز جنگ کند. مرد منم که در ساری داغ با قشون دولتی جنگ کرده ام. (علی رغم این سخن این دو بزرگوار دو بازوی قوی و شکست ناپذیر انقلاب مشروطیت بودند(
در هر حال سالار ملّی مردی جسور و ساده بود. حق بزرگی به گردن مشروطیت ایران دارد. او و ستارخان برای مشروطیت با قوای دولتی به جنگ برخواستند و موفق شدند. پس از آنکه مشروطیت بار دیگر مستقر گردید این دو نفر به عنوان قهرمان مشروطیت معرفی شدند؛ چه، مشروطیت برای خود قهرمان لازم داشت. این دو نفر از توده برخاسته بودند، در سخت ترین ایام با اتکاء به توده تبریز با شاه مستبد مبارزه کرده بودند؛ یک حرکت و نهضت ملی را رهبری کرده بودند، مسلمان بودند و به مشروطیت ایمان داشتند. این بود که به آسانی قهرمان ملت شناخته شدند.
دمکراتهای آذربایجان که نهضت خود را در دنباله نهضت مشروطیت و مکمل آن و خود را وارث سنن مجاهدین آن دوره می دانستند، مجسمه باقر خان را در میدان شهرداری تبریز تصب کردند. در 24 آذر ماه 1325 پس از سقوط پیشه وری مردم در تحت تأثیر احساسات آن مجسمه را که اثر دمکراتها بود برانداختند. از این عمل معلوم می شود که نهضت پیشه وری چقدر به ضرر مشروطیت و آزادی و این قبیل معانی بوده است.
داماد باقر خان سرتیپ هاشمی است که فرمانده قوای دولتی مأمور آذربایجان بود که در طی جنگی مختصر قوای دمکراتها را در قافلانکوه مغلوب کرد و در میدان جنگ به درجه سرتیپی نایل آمد.
منابع و مأخذ:
1. رئیسنیا، رحیم؛ ناهید، عبدالحسین. دو مبارز جنبش مشروطه. تهران، آگاه، بی تا.
2. بامداد، مهدی. شرح حال رجال ایران. تهران، زوار، 1347، ج 2.
3. معین، محمد. فرهنگ فارسی. تهران، امیركبیر، 1364، ج 5.
4. اطلاعات عمومی جاویدان (تاریخ معاصر). مترجم فریدون سبحانی. تهران، دنیای دانش، 1376.
طبقه بندی: تاریخ معاصر ایران،
برچسب ها: تاریخ مشروطه، تاریخ معاصر ایران،
خواننده : سیاوش قمیشی
» آلبوم : رگبار
» آهنگ : چوبخط
چوبخط
ادامه مطلب
طبقه بندی: شعر* رمان *ادبیات،
برچسب ها: چوبخط،
دنبالک ها: تاریخ ایران و فرهنگ پارسیان،
زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند.
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز.
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.
زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر...

غیرت ما ایرانی ها کجاست؟ چرا؟ باید دختران ایرانی در بانکوک، چین امارت، خارج و ترکیه تن فروشی کنند بعد ما به فلسطین کمک کنیم به عراق کمک کنیم یا به زیمباوه چرا؟چرا باید اسم سینمای ما فلسطین باشه اینجا که فلسطین نیست باید اسم ایرانی داشته باشه مثل آریای وغیره.
شهر سازی در فلسطین چرا به این عکس بالا نگاه کنید یک مادر ایرانیست که با کودک خردسال خود بیرون خوابیده در ورامین داره ریل قطار نشست می کنه کشور ایران بعد افریقا یعنی دومین کشوری است که سو تعغذیه داره وخیلی دیگه چرا باید کودکان 9ساله خودمون کنار خیابون ها کار کنند وهم درس بخوانند و مردم کشورمون زیر فقر50درصد باشند ونان برای خوردن نداشته باشند . .گرانی زیادباعث شده ، دخترها وپسرهای جوان هر روز آمار طلاق شون بالا رود چرا؟ از 100درصد آمار ازواج 80 درصد باید طلاق گرفته باشد . 28000هزار نفر براثر تصادف در جاده ها می میرن چرا به دلیل نبود امنیت در جادها می تونیم جلوی مرگ ومیر کشور خودمون رو بگیریم چرا باید دانشجوها برای ادمه تحصیلات کلیه خودشون رو بفروشند یا دخترها مرتکب کارهای دیگر شوند چرا برای جوانان مملکت هیچ تفریحی نیست چراهمش ایرانی ها باید درگیر غم وغصه باشند همه جوانان ایرانی از10نفر 9نفر آنها دچار افسردگی شوده اند چرا این جوانان آریای باید معتاد شده باشند یا در زیر فقر باشند یا کارتون خواب چرا بی کار هستند جرا نمی توانند زندگی تشکیل بدند. چرا باید پدرانمان از 4 صبح تا 12شب کار کنند به خاطر اینکه فقط شکم مون سیر شود پدر من در همین جنگ با عراقی ها بیماری گرفت و قرص نخورد....چرا باید به فلسطین کمک کنیم اونها که در زمان جنگ ما پشت عراق بودن این شهیدان به خاطر ناموس و وطن رفتن جنگیدن چرا باید1000تن برنج روغن دارو و.... به غزه بدهیم چراغی که برای خونه رواست برای مسجد حرام است فقط باید همدردی کنیم و کشتن بچه این طوری درست نیست این عربها با ایرانی ها لج هستن و وقتی برای زیارت ایرانی ها میرن بد رفتاری می کنند..و در 8سال جنگ بدتر از این کردن هنوزه که هنوزه شیمیای های مملکت می میرن و چقدر شهید دادیم.به امید روزی که همه آزاد زندگیی کنند وصلح جهانی حاکم باشد).

ما همه فکر می کنیم زندگی می کنیم ما مرده ای بیش نیستیم ما با درد و رنج زندگی می کنیم ای دوستان خوب من کمی فکر کنید ما گرفتار کدوم عذاب هستیم آخه خدا رو خوش میاد دخترک جوانی به دلیل اینکه نمی تونه شکم خودش و سیر کنه به تن فروشی بیفتد تن فروشی به افراد غیر هم نژاد خودش ای جوانان غیرت شما کجاست که دختر مملکت ما رو در کشورهای غریبه یا در داخل مورد تجاوز قرار میدن ایول به این غیرت شما. یا کودکی در گوشه ای از گرسنگی با مرگ دست بده عدالت کجاست بابا امام علی شب به فقیران کمک می کرده هیج کس نمی فهمید نمی کذاشت کسی گشنه سر بر بالش بگذارد
میری زیارت امام علی نه امام علی نیاز نداره به رفتن شما راه امام علی رو بیش بکیرید اون پولی که صرف مسافرت یا ساخت زیارتگاه می کنید رو به فقیران کمک کنید امام علی بیشتر خوشحال میشه امام علی و بقیه امامان نیاز به زیارتگاه بزرگ ندارند آنها دیگه رفتن بس راه امامان را بروید و نذارید گوشنه ای سر بر بالین بگذارد متاسفانه کشور ما نصف افراد زیر خط فقر هستند.تو مجله ای خوندم که یه فرده پول داری از سفری بر می گردد می بیند جلو در خونه اش پر آدم هست می گه به دوستاش که من چقدر معروف شدم یکی که از اونجا می گذشت می گه اینارو که می بینی همه گشنند با تو کاری ندارند آمدن شکم خود را سیر کنند به خاطر تو نیامده اند به خاطر شکم خالی خود آمده اند تا با غذا دادن تو شکم خود را سیر کنند بس فکر شهرت نباشید مال جمع نکنید شما هم میمیرید کمی دست این فقیران را بگیرید این پول خداست بس با پول فکر بزرگی نکنید و به فکر انباشت بیشتر نباشید بلاخره شما ها هم روزی دست خالی می شوید و همه جیز را می فهمید ای خدای بزرگ برس بداد بدبختان که جز تو کسی را ندارند و همه فکرخودشون هستن فکر پول بیشتر کاش همه جا رابین هودی بود
ولی فعلان خبری نیست چون همه در فقر و ناتوانی هستند. ای خدای بزرگ کمک کن تو هستی تنها کس ما به امید روزی که عدالت برپاشود
عدالت و آزادی و برابری و صلح و...نزدیک است
دنبالک ها: سربازان کوروش بزرگ،
- دانلود کتاب زن ایرانی در گذر تاریخ
- دانلود کتاب از زبان داریوش
- دانلود کتاب دشمنان روم: اشکانیان و ساسانیان
- دانلود زندگینامه ابو علی سینا
- خواجه عبدالله انصاری
- دانلود کتاب شاهنامه فردوسی
- دانلود کتاب تهافت الفلاسفه،محمد عزالی
- دانلود کتاب مقام زن در ایران باستان
- دانلود کتاب کاوه و ضحاک
- دانلود کتاب کیمیای سعادت از امام محمد غزالی
طبقه بندی: دانلود کتابهای تاریخی،
برچسب ها: دانلود کتاب زن ایرانی در گذر تاریخ، دانلود کتاب کاوه و ضحاک، خواجه عبدالله انصاری، دانلود کتاب مقام زن در ایران باستان، دانلود کتاب دشمنان روم: اشکانیان و ساسانیان،
دنبالک ها: تاریخ ما،
ر این خاک زرخیز ایران زمین نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و راد بود کزان کشور آزاد و آباد بود
بزرگی به مردی و فرهنگ بود گدایی در این بوم و بر ننگ بود
از آن روز دشمن به ما چیره گشت که ما را روان و خردتیره گشت
از آن روز این خانه ویرانه شد که نام آورش مرد بیگانه شد
بسوزد گرت در آتش جان و تن به از بندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگیست دوصد بار مردن به از زندگیست
( فردوسی)
طبقه بندی: شعر* رمان *ادبیات،
برچسب ها: فردوسی، شعر ایران زمین،
عكس از مكانهای تاریخی و دیدنی ایران
Iran Historic Images
18 Images - 15 Mb
--------------------------------
Download from Rapidshare
http://rapidshare.com/files/88869445...oric.part1.rar
http://rapidshare.com/files/88871108...oric.part2.rar
http://rapidshare.com/files/88872536...oric.part3.rar
http://rapidshare.com/files/88872774...oric.part4.rar
Download from FileFactory
Iran_Historic.part1.rar
Iran_Historic.part2.rar
Iran_Historic.part3.rar
Iran_Historic.part4.rar
طبقه بندی: گالری عکس،
برچسب ها: Download from FileFactory، Download from Rapidshare، Iran Historic Images،
· پیك نت
· روز آنلاین
· میهن
· خبرنامۀ امیركبیر
· پژواك زندانیان
· ملّی مذهبی
· ایران امروز
· رادیو فردا
· كاوه سرا
· سكولاریسم
· زندیق
· گفتگو
· تاریخ ایران
· ناگفته های انقلاب 57
· ناگفته های تاریخ ایران
· روی دیگر تاریخ
· تمدن باستان
· تاریخ ساسانیان
· مهر باستانی من
· ایران باستان
· مرتضی اصلاحچی
· قسم به اسم آزادی
· شاهین نجفی
· آینده ای پر امید برای ایران
· زبان ها، فرهنگ ها و ادبیات ایران
· اندیشۀ نسل امروز
· جمهوریت
· ترس از حقیقت
· بخوان از عشقی
· روح موج سبز
· به یاد شهدای آزادی
· where is iranian votes
· ورق پاره های زندان
· كله پوك متفكر
· تبعیدی
· صدای عدالت
· به امید ایرانی سبز
· سبز سبزیم ریشه داریم
· میخواهم زنده بمانم!
· غرور آریایی
· تراژدی دموکراسی
· گاه نوشته های نوید محبی
· چشمان زنان
· كوخ
· وبلاگ شاهین شهر
· گون
· آتش فروزان
· پگاه ایران
· سبزه و داس
· روشنگری
· سوسیالیسم یا بربریت
· تباهی درد
· رویاهای شكننده
· هر چیز را با خرد خود بسنجید
· به یاد رضا فاضلی
· ماه به خون نشسته
· حقیقت پشت پرده سیاست
· جنایات آخوندها
· علیه كودتاچی
· ننجون مهدی كروبی
· نارنج سبز سیاسی اجتماعی
· شورشگران ..
· حقایق
· ایران
طبقه بندی: تاریخ ایران باستان، تاریخ معاصر ایران، عمومی،
» شاعر : امیر
» آهنگ ساز : سیاوش قمیشی
» تنظیم : استیو مک کرام
» خواننده : سیاوش قمیشی
» آلبوم : قصه امیر
» آهنگ : قصه امیر
قصه امیر
ادامه مطلب
طبقه بندی: شعر* رمان *ادبیات،
دنبالک ها: تاریخ ایران و فرهنگ پارسیان،
مرز میان سرزمین ایران - توران و ترکستان
مرزهای ترکستان در سالهای 313، 361، 603 خورشیدی
مرزهای ترکستان در سال 322 هجری مهی / 313 خورشیدی
ابواسحاق ابراهیم محمدالفارسی الاصطخری که در سال 322 ه.ق درگذشته، در کتاب «ممالک و مسالک» در ذکر فرارود (ماوراءالنهر) مینویسد:
جانب شرقی [فرارود]، راشت و مامر و حدود ختل از حد زمین هندوستان، بر یک خط است. جانب غربی [فرارود]، ولایت غزنه و حد طراز برتقویس بازگردد تا فاراب و بیسکند و سغد و نواحی بخارا تا خوارزم و کنار دریا و جانب شمالی [فرارود]، حدود ترکستان تا حد فرغانه و طراز بر خط راست به حکم آن که ختل بر جریاب است. و جانب جنوبی [فرارود]، از جیحون نخست از بدخشان درآید تا دریای خوارزم، بر خطی مستقیم و ختل را در شمار ماوراءالنهر نهایدم زیرا که ختل میان رود جریاب و وخش آب افتاده است... هیچ دارالحرب، صعبتر و دشوارتر از ترکستان نیست و خوارزم ثغراسلام در پیش ترکستان و همهی ماوراءالنهر، ثغر است.
مرزهای ترکستان در سال 372 هجری مهی / 361 خورشیدی
نگارندهی کتاب «حدودالعالم من المشرق و المغرب» که تالیف آن در سال 372ه.ق به پایان رسیده است، مرزهای ایرانشهر و سرزمین تیرههای ترک را به روشنی نشان میدهد. در فصل «سخن اندر ناحیت ماوراءالنهر و شهرهای وی» دربارهی فرغانه میخوانیم:
ناحیتی است آبادان و بزرگ با نعمتهای بسیار و اندر وی کوه بسیار و دشت و شهرها و آبهای روان و در ِ ترکستان است.
دربارهی اسپیجاب مینویسد:
ناحیتی است بر سر حد مسلمانان و کافران [ترکان شمنی]، جایی بزرگ است و آبادان و بر سرحد ترکستان و هر چیز از همه ترکستان خیزد، آنجا افتد.
دربارهی کاژ (کات) مرکز خوارزم مینویسد:
و کاژ قصبه خوارزم است و در ِ ترکستان غوز [غُز] است و بارگاه ترکان و ترکستان و ماوراءالنهر و خزران.
دربارهی گرگانج مینویسد:
گرگانج شهری است که اندر قدیم، آن مُلک خوارزم شاه بودی و اکنون [372 مهی[ پادشاهیاش جداست و پادشاه او را امیر گرگانج خوانند و شهری است با خواسته بسیار و در ِ ترکستان است.
مرزهای ترکستان در سال 621 هجری مهی / 603 خورشیدی
یاقوت در معجمالبدان که تالیف آن در سال 621 ه.ق است، زیر واژهی ترکستان و دربارهی تغرغز مینویسد:
بلاد تغرغز و سامان ایشان چین و تبت است و سایر ترکان خزلج و کیماک و غز جفروبجناک و بذکش و اذکش و خفشاق و خرخیزاند و حدود ایشان، از ملک مسلماننشین فاریاب است.
او درباره ی شهر جند و چنین مینویسد:
شهر بزرگی در بلاد ترکستان است که میان آن و خوارزم، ده روز راه است و بلاد ترک را از ماوراءالنهر نزدیک به سیردریا میگیرند.
و دربارهی ختن مینویسد:
شهر و ولایتی است، پایینتر از کاشغر و آن طرف بوزکند که جزء بلاد ترکستان به شمار است!
و دربارهی شلجیک مینویسد:
شهری از ناحیهی طراز، از حدود ترکستان بر کنارهی سیحون است.
دربارهی کاسان چنین مینویسد:
کاسان شهر بزرگی است در اول بلاد ترکستان، آن طرف رود سیحون [سیردریا] و آن سرف چاچ و قلعهی حصینی دارد و بیابان اخسیکث بر دروازهی آن است.
دربارهی کاشغر چنین مینویسد:
شهری است با دهکدههای اطراف آن، از سمرقند و نواحی آن، بدانجا راه است و در میانهی بلاد ترکستان است.
با بررسی اسناد در دست آشکار میشود سرزمین و خاستگاه راستین ترکان در شرق سرزمین آریانشین در این مناطق بوده است: صحرای تکله در ترکستان چین و کنار کاشغردریا (قزلسو) و کنارههای یارکنددریا (رود تارم) و کنار دریاچهی ایسیگ گول در شمال ایران بزرگ و کنارههای رود «چو» و دریاچهی خوارزم (آرال) و شمال شبه جزیرهی منقشلاق.
تیرههای آریایی سکایی و سرمت و ... (تورانیان) در بخش شما شرقی ایران جای داشتند و میانهی سرزمین ایران و ترکستان را تیرههای هندواروپایی زبان تشکیل میدادند.
ادامه مطلب
طبقه بندی: عمومی،

